<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://makkoran.loxblog.com</title>
<link>https://makkoran.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title> مطلب ارسالی از Alimjadgal</title>
<link>https://makkoran.loxblog.com/مطلب-ارسالی-از-alimjadgal-1</link>
<guid>https://makkoran.loxblog.com/مطلب-ارسالی-از-alimjadgal-1</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;به جدگالی اسم حیوانات و مکان ها رو بفرست.]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:01:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title> مطلب ارسالی از Alimjadgal</title>
<link>https://makkoran.loxblog.com/مطلب-ارسالی-از-alimjadgal</link>
<guid>https://makkoran.loxblog.com/مطلب-ارسالی-از-alimjadgal</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;چند تا اعداد به زبان جدگالی بفرست و همچنان شعرها و اسم اشیا به جدگالی رو بگذارید.]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:01:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>روز قدس</title>
<link>https://makkoran.loxblog.com/روز-قدس</link>
<guid>https://makkoran.loxblog.com/روز-قدس</guid>

<description><![CDATA[
ما مردم جدگال کشتار مردم مظلوم در سراسر جهان و به خصوص مردم مظلوم فلسطین را به شدت محکوم نموده و بمباران کودکان معصوم غزه و سایر نکات جهان اسلام را عملی غیرانسانی دانسته و با مشتان گره کرده خود در راه پیمایی روز قدس شرکت نموده و نفرت و انزجار خود را از نسل کشی و ظلم بر کودکان معصوم اعلام خواهیم کرد.&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:01:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>قوم جدگال ساکنان اصلی مکران</title>
<link>https://makkoran.loxblog.com/قوم-جدگال-ساکنان-اصلی-مکران</link>
<guid>https://makkoran.loxblog.com/قوم-جدگال-ساکنان-اصلی-مکران</guid>

<description><![CDATA[
ساکنين اصلی مکران
مکران (بلوچستان کنونی) در ادوار گذشته با نام و نشانهای مختلف ذکر شده است. اين سرزمين در کتيبههای ميخی و در زمان هخامنشيان، با نام &laquo;ماکا&raquo; (maka) خوانده شده و در کتيبهی داريوش در بيستون به شکلMAKA (ماکا) آمده است.[1]
در کتيبههای اکّاديان (در عراق) نام اين سرزمين &laquo;ماگان&raquo; يا &laquo;ماکان&raquo; ذکر شده است.[2]&nbsp;يعنی سرزمين &laquo;مُغها&raquo;. چرا که اين خطّه از خاک پاک ايران زمين، زمانی مهد و مرکز تبليغ دين حضرت زرتشت بوده است و شاگردان ممتاز زرتشت از اين سرزمين بودهاند.&nbsp;
شاهین بن محمد نقل کرده است که &laquo;یعتبر مکران هو اول من هاجر من أرض بلادالرافدین (بابل) مع قومه و عشیرته إلی أرض لم تکن معروفاً من قبل و استوطن فی جبالها و سهولها و بعدها سمیت هذه الأرض علی اسمه ألا و هی مکران. ... کانت هجرته قبل أکثر من 4000 ق.م.&raquo;[3]&nbsp;مکران نخستین کسی است که از سرزمین رافدین (بابل) به همراه قوم و قبیلهاش به سرزمینی که قبل از آن شهرتی نداشت، هجرت نمود و در کوهها و دشتهای آن سکونت نمود؛ و پس از آن، این سرزمین به نام وی مکران خوانده شد. این هجرت بیش از 4000 سال ق.م. (قبل از میلاد) بوده است.
بنا به گفتهی مورخين، قومی که &laquo;يوتيه&raquo;(Yutiya) يا &laquo;اوتيوئی&raquo; (Outioi) و قومی که &laquo;ماکيا&raquo; (Maciya) يا &laquo;ميکوی&raquo; (Mykoi) خوانده می&zwnj;شد، در اين سرزمين زندگی می&zwnj;کردند. قبل از اين که در جاهای ديگر ايران حکومت و ارتش منظّمی به وجود آيد، ماکيانيان در مکران دارای حکومت و ارتش منظّم بوده و به دليل آشنايی با راههای استفاده از آهن (در ساخت اسلحه و تجهيزات نظامی) چنان قدرتمند و قوی بودند که به هر سويی که روی می&zwnj;آوردند، با فتح و پيروزی بر می&zwnj;گشتند.[4]
به عقيده بعضی از مورخين، به خصوص ریچارد فرای &laquo;اوتيويی&raquo;ها همان &laquo;جدگال&raquo;های امروزی هستند. يعنی قبل از اين که بلوچها به اين سرزمين روی آورند، آنها بر مکران آن زمان مسلّط بوده و نواحی &laquo;ملوها&raquo; (سند و قسمتی از کشور پاکستان کنونی)، &laquo;ساگارتيه&raquo; يا &laquo;ساکاستان&raquo; (سيستان بزرگ، شامل قسمتهايی از افغانستان وجنوب خراسان)، قسمتهايی از &laquo;کارامانيا&raquo; (کرمان) تا بندر &laquo;جرون&raquo; يا &laquo;گمبرون&raquo; (بندر عبّاس) را تحت فرمان خود داشتهاند.
حسين فراغ دل می&zwnj;نويسد که قسمت عمدهی خاک کشور عمان، امارات متحدهیعربی، قطر، بحرين و عربستان سعودی، کويت، رودبار، کهنوج، جاسک، منوجان و بشاگرد زير نفوذ و سيطرهی حکام ميناب که در آن دوران اساطيری به بندر خان بالغ و بعداً به بندر هرموز که آثار مخروبههای آن نمايان است، بوده است. پس از حامیها و سامیها، قوم زط (جدگال) حکومت داشتهاند.[5]
محمدسردارخان نيز به اين موضوع اشاره کرده و می&zwnj;نويسد: &laquo;جاتهای هندوستانی [جدگالها] مدّتها قبل از اسلام از راه سند به مکران در ايران رسيده و در شهرهای کرمان و ساحل خليج فارس ساکن شدند.&raquo;[6]
نئارکوس فرماندهی ناوگان جنگی اسکندر در سفرنامهی خود می&zwnj;نويسد که اسلحه و لباس اهالی اين سواحل [مکران] شبيه به هندیها است.[7]&nbsp;که بيانگر اين است که در زمان لشکرکشی اسکندر به مکران، جدگالها که از اقوام هندی هستند، در اين سرزمين ساکن بودهاند.
همچنين در &laquo;احسن التقاسيم فی معرفة الاقاليم&raquo; آمده است که &laquo;في أهل مكران غباً، ألوانهم سمرة و لسانهم وحش، يلبسون القراطق ويسبلون الشعور ويشققون الأذان مثل الهند&raquo;[8]&nbsp;ساکنين مکران دارای چهرههای گندمگون بوده و زبانشان غير قابل فهم می&zwnj;باشد. گوشواره در گوش کرده و موهای خود را رها می کنند تا بلند شود و گوشهای خود را مانند هنديان سوراخ می&zwnj;کنند. &nbsp;&nbsp;&nbsp;
احمد بن يحيی معروف به البلاذري بيان می&zwnj;کند که کيکان نزديک مرز خراسان است و در سند قرار دارد و در آن جدگالها سکونت دارند.[9]&nbsp;و در مورد حکومت در مکران بیان می کند که قدرت در این سرزمین پراکنده است، مکران فرمانروائی جداگانه دارد، و او مردی دادگر و شکسته نفس بی&zwnj;مانند است.[10]
از طوائفی که در مکران سکونت داشتهاند، می&zwnj;توان به طوائف &laquo;اساوره&raquo;، &laquo;سیابجه&raquo;، &laquo;اندغار&raquo;، &laquo;زُطّ&raquo; و... اشاره کرد که طبق گواه تاریخ و نظر بسیاری از مؤرخین، همگی غیر بلوچ و طوائفی از جدگال بودهاند.
میرگل خان نصیر در کتاب &laquo;کوچ و بلوچ&raquo; سیاه بج (سیابجه) را نسلاً از جدگال ها دانسته که قبل از ورود بلوچ ها به مکران درآن جا ساکن بوده اند.[11]
&nbsp;حمیدرضا آژیر در ترجمهی کتاب &laquo;تاریخ کامل&raquo; (الکامل فی التاریخ) در توضیح &laquo;زطّ&raquo; آورده است: &laquo;زط تازی گشتهی واژهی &laquo;جات&raquo; است. آنها پیش از اسلام در بنادر خلیج فارس در کرانه هند میزیستند. و دیرتر به ایران و از آن جا به خاور آسیا و آن گاه به اروپا مهاجرت کردهاند.&raquo;[12]
قاضي اطهر مباركپوري نیز بیان می&zwnj;کند که مركز اصلي قوم &laquo;سيابجه&raquo; سند بود. اين دسته نيز در سپاه ايراني عصر ساساني حضوري فعال داشتند و در سرزمينهاي عربي در بصره، عمان، بحرين، و ديگر نواحي ساكن بودند.[13]&nbsp;یعنی این که سیابجه نیز از جدگالها بودند نه بلوچ. چرا که بلوچ از اقوام هندی و سندی نیست.
همچنین در کتاب &laquo; التاریخ الاسلامی دروس و عبر&raquo; آمده است که &laquo;...ان الهنود الذي استرقوا من السند و البنجاب و باكستان الشرقية وجيء بهم الى البصرة، سيطروا على البصرة و البحرين ... وقد عرفوا بالزط نسبة الى لغتهم التي لم يكن الناس يعرفونها&raquo;[14]&nbsp;هندیهایی که از سند و پنجاب و پاکستان شرقی به بصره رسیده و بر بصره و بحرین سلطه یافتند... با توجه به زبان غیر قابل فهمی که در نزد مردم دارند، آنان را با نام زط می&zwnj;شناسند. یعنی &laquo;زط&raquo; همان جدگال است که از اقوام هندی و زبان شان سخت و برای ایرانیان و اعراب و حتّی بلوچ غیر قابل فهم می&zwnj;باشد.
خورشيد نگوری می&zwnj;نويسد: &laquo;آ وھداں بلوچانی حیثیت چو کہ شاھی مجرمانی وڑءَ ات پمیشہ فارسءِ مردماں اے وتی دژمن کیلیت انت. ھمے وجہ ات کہ بلوچ چہ اودءِ بادشاہ ءُ مردماں چیر بوتاں. بلے اگاں اتفاقاً کسے ظاھر بوت، گڑا آئیءَ وتءَ بلوچ ظاھر نہ کت؛ بلکیں وتءَ را سوار، سیاہ بجہ، اندغارءُ جاٹی گشتءُ ظاھری کت. اےسندھیءُ ھندوستانی ٹکءُ قبیلھاں کہ ایرانءِ حکمرانءُ فوجاں چہ سندءُ ھندوستانءَ گوں وت آورتگ اِتنت کہ رندءَ چہ وتی عقلءُ دانشءَ مزنیں اُگدھانی سرا سر بوتاں.&raquo;[15]در آن زمان بلوچها مانند مجرمان حکومتی بودند. به اين دليل مردم فارس (ايران) آنها را دشمن خود شمردند؛ و بلوچها از پادشاه و مردم آن مخفی شدند. اگر احياناً فردی از بلوچها پيدا می&zwnj;شد، خود را بلوچ معرفی نمی&zwnj;کرد؛ بلکه خود را از قبايل &laquo;سوار&raquo;، &laquo;سياه باجه&raquo;، &laquo;اندغار&raquo; و &laquo;جاتی&raquo; معرفی می&zwnj;کرد.اينها از تيره و قبايل سندی و هندی هستند که شاه و ارتش ايران آنها را با خود آورده است که بعد به خاطر دانش و درايت خويش به پست و مقامهايی دست پيدا کردهاند.&nbsp;
در جای دیگر نیز قاضي مباركپوري، بلوچ بودن قبائل &laquo;زط&raquo;، &laquo;سیابجه&raquo; و &laquo;اساوره&raquo; را رد کرده و آنها را از اقوام هندی خوانده و می&zwnj;نویسد: &laquo;بسياري از ساكنان شبه قاره [هند] به ايران و يا سرزمين هاي عربي مهاجرت كرده و به صورت دائم ساكن شده، برخي در سپاه استخدام و بقيه نيز به كارهاي كشاورزي، امور كشتيراني و. . . مي&zwnj;پرداختند. از جملهی اين اقوام ميتوان به &laquo;زط&raquo;، &laquo;ميد&raquo;، &laquo;سيابجه&raquo;، &laquo;اساوره&raquo;، &laquo;احامره&raquo;، &laquo;بياسره&raquo; و&laquo;تكاتره&raquo; اشاره كرد&raquo;.[16]
ساکنين اصلی مکران
مکران (بلوچستان کنونی) در ادوار گذشته با نام و نشانهای مختلف ذکر شده است. اين سرزمين در کتيبههای ميخی و در زمان هخامنشيان، با نام &laquo;ماکا&raquo; (maka) خوانده شده و در کتيبهی داريوش در بيستون به شکلMAKA (ماکا) آمده است.[1]
در کتيبههای اکّاديان (در عراق) نام اين سرزمين &laquo;ماگان&raquo; يا &laquo;ماکان&raquo; ذکر شده است.[2] يعنی سرزمين &laquo;مُغها&raquo;. چرا که اين خطّه از خاک پاک ايران زمين، زمانی مهد و مرکز تبليغ دين حضرت زرتشت بوده است و شاگردان ممتاز زرتشت از اين سرزمين بودهاند.&nbsp;
شاهین بن محمد نقل کرده است که &laquo;یعتبر مکران هو اول من هاجر من أرض بلادالرافدین (بابل) مع قومه و عشیرته إلی أرض لم تکن معروفاً من قبل و استوطن فی جبالها و سهولها و بعدها سمیت هذه الأرض علی اسمه ألا و هی مکران. ... کانت هجرته قبل أکثر من 4000 ق.م.&raquo;[3] مکران نخستین کسی است که از سرزمین رافدین (بابل) به همراه قوم و قبیلهاش به سرزمینی که قبل از آن شهرتی نداشت، هجرت نمود و در کوهها و دشتهای آن سکونت نمود؛ و پس از آن، این سرزمین به نام وی مکران خوانده شد. این هجرت بیش از 4000 سال ق.م. (قبل از میلاد) بوده است.
بنا به گفتهی مورخين، قومی که &laquo;يوتيه&raquo;(Yutiya) يا &laquo;اوتيوئی&raquo; (Outioi) و قومی که &laquo;ماکيا&raquo; (Maciya) يا &laquo;ميکوی&raquo; (Mykoi) خوانده می&zwnj;شد، در اين سرزمين زندگی می&zwnj;کردند. قبل از اين که در جاهای ديگر ايران حکومت و ارتش منظّمی به وجود آيد، ماکيانيان در مکران دارای حکومت و ارتش منظّم بوده و به دليل آشنايی با راههای استفاده از آهن (در ساخت اسلحه و تجهيزات نظامی) چنان قدرتمند و قوی بودند که به هر سويی که روی می&zwnj;آوردند، با فتح و پيروزی بر می&zwnj;گشتند.[4]
به عقيده بعضی از مورخين، به خصوص ریچارد فرای &laquo;اوتيويی&raquo;ها همان &laquo;جدگال&raquo;های امروزی هستند. يعنی قبل از اين که بلوچها به اين سرزمين روی آورند، آنها بر مکران آن زمان مسلّط بوده و نواحی &laquo;ملوها&raquo; (سند و قسمتی از کشور پاکستان کنونی)، &laquo;ساگارتيه&raquo; يا &laquo;ساکاستان&raquo; (سيستان بزرگ، شامل قسمتهايی از افغانستان وجنوب خراسان)، قسمتهايی از &laquo;کارامانيا&raquo; (کرمان) تا بندر &laquo;جرون&raquo; يا &laquo;گمبرون&raquo; (بندر عبّاس) را تحت فرمان خود داشتهاند.
حسين فراغ دل می&zwnj;نويسد که قسمت عمدهی خاک کشور عمان، امارات متحدهیعربی، قطر، بحرين و عربستان سعودی، کويت، رودبار، کهنوج، جاسک، منوجان و بشاگرد زير نفوذ و سيطرهی حکام ميناب که در آن دوران اساطيری به بندر خان بالغ و بعداً به بندر هرموز که آثار مخروبههای آن نمايان است، بوده است. پس از حامیها و سامیها، قوم زط (جدگال) حکومت داشتهاند.[5]
محمدسردارخان نيز به اين موضوع اشاره کرده و می&zwnj;نويسد: &laquo;جاتهای هندوستانی [جدگالها] مدّتها قبل از اسلام از راه سند به مکران در ايران رسيده و در شهرهای کرمان و ساحل خليج فارس ساکن شدند.&raquo;[6]
نئارکوس فرماندهی ناوگان جنگی اسکندر در سفرنامهی خود می&zwnj;نويسد که اسلحه و لباس اهالی اين سواحل [مکران] شبيه به هندیها است.[7] که بيانگر اين است که در زمان لشکرکشی اسکندر به مکران، جدگالها که از اقوام هندی هستند، در اين سرزمين ساکن بودهاند.
همچنين در &laquo;احسن التقاسيم فی معرفة الاقاليم&raquo; آمده است که &laquo;في أهل مكران غباً، ألوانهم سمرة و لسانهم وحش، يلبسون القراطق ويسبلون الشعور ويشققون الأذان مثل الهند&raquo;[8] ساکنين مکران دارای چهرههای گندمگون بوده و زبانشان غير قابل فهم می&zwnj;باشد. گوشواره در گوش کرده و موهای خود را رها می کنند تا بلند شود و گوشهای خود را مانند هنديان سوراخ می&zwnj;کنند. &nbsp;&nbsp;&nbsp;
احمد بن يحيی معروف به البلاذري بيان می&zwnj;کند که کيکان نزديک مرز خراسان است و در سند قرار دارد و در آن جدگالها سکونت دارند.[9] و در مورد حکومت در مکران بیان می کند که قدرت در این سرزمین پراکنده است، مکران فرمانروائی جداگانه دارد، و او مردی دادگر و شکسته نفس بی&zwnj;مانند است.[10]
از طوائفی که در مکران سکونت داشتهاند، می&zwnj;توان به طوائف &laquo;اساوره&raquo;، &laquo;سیابجه&raquo;، &laquo;اندغار&raquo;، &laquo;زُطّ&raquo; و... اشاره کرد که طبق گواه تاریخ و نظر بسیاری از مؤرخین، همگی غیر بلوچ و طوائفی از جدگال بودهاند.
میرگل خان نصیر در کتاب &laquo;کوچ و بلوچ&raquo; سیاه بج (سیابجه) را نسلاً از جدگال ها دانسته که قبل از ورود بلوچ ها به مکران درآن جا ساکن بوده اند.[11]
&nbsp;حمیدرضا آژیر در ترجمهی کتاب &laquo;تاریخ کامل&raquo; (الکامل فی التاریخ) در توضیح &laquo;زطّ&raquo; آورده است: &laquo;زط تازی گشتهی واژهی &laquo;جات&raquo; است. آنها پیش از اسلام در بنادر خلیج فارس در کرانه هند میزیستند. و دیرتر به ایران و از آن جا به خاور آسیا و آن گاه به اروپا مهاجرت کردهاند.&raquo;[12]
قاضي اطهر مباركپوري نیز بیان می&zwnj;کند که مركز اصلي قوم &laquo;سيابجه&raquo; سند بود. اين دسته نيز در سپاه ايراني عصر ساساني حضوري فعال داشتند و در سرزمينهاي عربي در بصره، عمان، بحرين، و ديگر نواحي ساكن بودند.[13] یعنی این که سیابجه نیز از جدگالها بودند نه بلوچ. چرا که بلوچ از اقوام هندی و سندی نیست.
همچنین در کتاب &laquo; التاریخ الاسلامی دروس و عبر&raquo; آمده است که &laquo;...ان الهنود الذي استرقوا من السند و البنجاب و باكستان الشرقية وجيء بهم الى البصرة، سيطروا على البصرة و البحرين ... وقد عرفوا بالزط نسبة الى لغتهم التي لم يكن الناس يعرفونها&raquo;[14] هندیهایی که از سند و پنجاب و پاکستان شرقی به بصره رسیده و بر بصره و بحرین سلطه یافتند... با توجه به زبان غیر قابل فهمی که در نزد مردم دارند، آنان را با نام زط می&zwnj;شناسند. یعنی &laquo;زط&raquo; همان جدگال است که از اقوام هندی و زبان شان سخت و برای ایرانیان و اعراب و حتّی بلوچ غیر قابل فهم می&zwnj;باشد.
خورشيد نگوری می&zwnj;نويسد: &laquo;آ وھداں بلوچانی حیثیت چو کہ شاھی مجرمانی وڑءَ ات پمیشہ فارسءِ مردماں اے وتی دژمن کیلیت انت. ھمے وجہ ات کہ بلوچ چہ اودءِ بادشاہ ءُ مردماں چیر بوتاں. بلے اگاں اتفاقاً کسے ظاھر بوت، گڑا آئیءَ وتءَ بلوچ ظاھر نہ کت؛ بلکیں وتءَ را سوار، سیاہ بجہ، اندغارءُ جاٹی گشتءُ ظاھری کت. اےسندھیءُ ھندوستانی ٹکءُ قبیلھاں کہ ایرانءِ حکمرانءُ فوجاں چہ سندءُ ھندوستانءَ گوں وت آورتگ اِتنت کہ رندءَ چہ وتی عقلءُ دانشءَ مزنیں اُگدھانی سرا سر بوتاں.&raquo;[15]در آن زمان بلوچها مانند مجرمان حکومتی بودند. به اين دليل مردم فارس (ايران) آنها را دشمن خود شمردند؛ و بلوچها از پادشاه و مردم آن مخفی شدند. اگر احياناً فردی از بلوچها پيدا می&zwnj;شد، خود را بلوچ معرفی نمی&zwnj;کرد؛ بلکه خود را از قبايل &laquo;سوار&raquo;، &laquo;سياه باجه&raquo;، &laquo;اندغار&raquo; و &laquo;جاتی&raquo; معرفی می&zwnj;کرد.اينها از تيره و قبايل سندی و هندی هستند که شاه و ارتش ايران آنها را با خود آورده است که بعد به خاطر دانش و درايت خويش به پست و مقامهايی دست پيدا کردهاند.&nbsp;
در جای دیگر نیز قاضي مباركپوري، بلوچ بودن قبائل &laquo;زط&raquo;، &laquo;سیابجه&raquo; و &laquo;اساوره&raquo; را رد کرده و آنها را از اقوام هندی خوانده و می&zwnj;نویسد: &laquo;بسياري از ساكنان شبه قاره [هند] به ايران و يا سرزمين هاي عربي مهاجرت كرده و به صورت دائم ساكن شده، برخي در سپاه استخدام و بقيه نيز به كارهاي كشاورزي، امور كشتيراني و. . . مي&zwnj;پرداختند. از جملهی اين اقوام ميتوان به &laquo;زط&raquo;، &laquo;ميد&raquo;، &laquo;سيابجه&raquo;، &laquo;اساوره&raquo;، &laquo;احامره&raquo;، &laquo;بياسره&raquo; و&laquo;تكاتره&raquo; اشاره كرد&raquo;.[16]
در کتاب&nbsp;&laquo;سُر ڏهر&raquo; نیز چنین ذکر شده است که: &laquo;جت سنڌ ۽ ڪڇ جي نهايت پراڻي قوم آهي،... هن قوم جا افراد عربستان ۾ زط، پنجاب ۾ جٽ، انڊيا ۾ جاٽ سڏجڻ ۾ آيا آهن. ... چون ٿا ته هي قوم اصل سنڌ جي قوم آهي.&raquo;[17] یعنی: جت (همان جدگال) از اقوام بسیار قدیمی سند و کیچ (مرکز مکران) است. ... از افراد این قوم در عربستان زط در پنجاب جت و در هند جات نام برده شده است. ... گفته می شود که این قوم در اصل از سند (و غیر بلوچ) است.
همچنین از قوم &laquo;سما&raquo; که از اقوام باستانی و قدیمی هندی است، نامبرده و جدگال را شاخهای از آنان ذکر نموده و می&zwnj;نویسد: &laquo; سما، سنڌ جي قديم قوم آهي،... سما، جادم بن سام جي پٽن مان هسپت بن جادم جو اولاد آهن. سماٽ ذاتيون بيشمار آهن جن مان... نومڙيا،... و غيره. جيڪي سنڌ، پنجاب بلوچستان ...وغيره ۾ آباد آهن.&raquo;[18] سما از قوم قدیمی سند است. ... آنان از فرزندان هسپت بن جادم بن سام [بن حضرت نوح 8] هستند. قبائل مربوط به سمات زیاد هستند که از میان آن ... نومرها (جدگال) و غیره هستند که در سند، پنجاب، بلوچستان و ... ساکن هستند.
در کتاب &laquo;سنڌي ٻوليءَ جي لساني تاريخ&raquo; نیز آمده است:&laquo;اها مڃيل حقيقت آهي ته بلوچ قبيلا، بلوچستان جا اصلوڪا رهاڪو نه آهن، پر مڪران ۽ بلوچستان ۾ بلوچ قبيلن چوٿين صدي عيسويءَ کان اچڻ شروع ڪيو. جڏهن ابن حوقل مڪران پهتو هو، تڏهن يعني ڏهين صدي عيسوي ڌاري مڪران تي جتن يعني جدگالن جو قبضو هو جيڪي قديم زماني کان هن خطي ۾ رهندڙ هئا.&raquo;[19] این حقیقت غیرقابل انکار است که قبائل بلوچ از ساکنان اصلی مکران نیستند. بلکه هجرت آنان به مکران و بلوچستان از قرن چهاردهم میلادی شروع شده است. زمانی که ابن حوقل به مکران وارد شد، آن زمان یعنی در قرن دهم میلادی در مکران جات یعنی جدگال ها که از زمان قدیم در آن ساکن بودند، حکومت داشته اند.
مولانا نوراحمدخان فریدی نیز طوائف قدیم ساکن مکران را و به خصوص طائفه &laquo;اندغار&raquo; و &laquo;زط&raquo; را از قوم جدگال دانسته است.[20]
حسین فراغ دل نیز &laquo;زط&raquo; را همان جدگال دانسته و نقل نموده است: &laquo;زط که در حال حاضر در نواحی بلوچستان ایران و سند پاکستان ساکن هستند و لهجه ای که با آن تکلّم می کنند، موسوم به جت گالی است. این واژه در بعضی کتب فارسی، جدگال نوشته شده است و انگلیسی ها نیز جدگال می نامند.&raquo;[21]
از ساکنان قديمي ديگر در اين خطه قومي معروف به &laquo;گدرو&raquo; که طائفهاي از جدگال است بوده که به خاطر سکونت آنان در اين سرزمين، آن را &laquo;گدروسيا&raquo; يعني سرزمين گدروها ناميدهاند. گدروها امروزه هم در مکران ساکن بوده و خود را طائفهاي از جدگال می&zwnj;خوانند.
احمد مستوفی نیز در مقاله خود&laquo;کوچ وبلوچ&raquo; می&zwnj;نویسد: &laquo;طوائفی که در آن زمان ( قبل از اسلام) در سرزمینی که بعدها بلوچستان لقب گرفته، جا داشتند، از تیره های مختلف سندی و هندی بوده اند.&raquo;[22]
الفت نسیم نیز در کتاب خود &laquo;براهو جدگال جنگءِ شئیر&raquo; نیز جدگال&zwnj;ها را از ساکنان اصلی مکران دانسته و می&zwnj;نویسد: &laquo;میروانی آﮞ آهان ءَ جتگ ءُ پروش داتگ ءُ علاقه ءِ سرا وتی بالادستی داشتگ ءُ جنگءِ گڈ سرا همے جدگالانی ملکءُ میراث وتی براهو ٹکءُ آهی جنگی سنگت آنی نیامءَ بهرءُ بانگ کرتگ&raquo;.[23] میروانی (براهویی)ها آنها (جدگال.ها) را در جنگ شکست داده و بر مناطق مسلط شده و بعد از جنگ ملک ومیراث جدگال&zwnj;ها را در بین قبائل براهویی و متحدان آن تقسیم نمودند.
یعنی قبل از این که بلوچ.ها و براهوییجها به مکران بیایند، جدگال ها در آن سکونت داشته و حکومت می کردند.
همچنین شاعران بلوچ نیز در اشعار حماسی خود سیاباجه (سیاه پاد) را از جدگالان نام برده اند. رد یکی از این ابیات چنین آمده است:
سیاه پاد اگں جدگال بوت تئی برات اِنت
دَرشُـت شه جـٹ ءَ نـوں تئـی ذات اِنت[24]
سیاه پاد (نام طایفه، همان سیابجه در کتب تاریخی) اگر (در گذشته) جدگال بود، (اکنون) برادر توست. (چرا که) از جدگال ها جدا شده و حال از طایفه تو شده است.
و امّا بلوچها، بنا به اقوال بسياری از مورخين، آنان در زمان حملهی انوشيروان (حدود سال 531 ميلادی) از نواحی اطراف دريای مازندران و برزکوه (کوه البرز) هجرت کرده و بر قسمتهايی از سيستان و کرمان ساکن شدهاند؛ و بعدها به مکران روی آوردهاند.
چنين به نظر می&zwnj;رسد که اوّلين هجرت بلوچها در قرن ششم ميلادی صورت گرفته و تعداد کثيری از آنان از کرمان هجرت کرده و در مکران ساکن شدهاند.[25]
محمدسردارخان بلوچ در کتاب &laquo;بلوچ قوم کی تاريخ&raquo; عقيده دارد که تا قرن چهارم هجری، مکران تحت فرمان جدگالها بوده و می&zwnj;نويسد که &laquo;در قرن چهارم هجری زمانی که مکران در تصرف جاتها بود، بلوچها در کنار کوچ در کوههای کرمان ساکن شده بودند.&raquo;[26]
&nbsp;بنا به قول حميد بلوچ که می&zwnj;نويسد: &laquo;قبل از آمدن اعراب در مکران، شواهد کمی از حضور بلوچها در مکران وجود دارد&raquo;،[27] جدگالها تا زمانی بعد از فتح مکران توسط مجاهدين اسلام، همچنان در مکران دارای قدرت بوده و حتّی اشخاصی همانند محمد بن هارون نمری در اين خطّه حکومت داشتهاند.&nbsp;
محمدسردارخان، حضور بلوچها در مکران (بلوچستان کنونی) را بين قرنهای دوازدهم و پانزدهم ميلادی دانسته و مرقوم می&zwnj;دارد &laquo;در اواخر قرن دوازدهم ميلادی بلوچها به عنوان خادم در دستگاه حکومتی سمراهای جدگال در سند وجود داشتهاند.&raquo;[28] وی همچنين می&zwnj;افزايد که &laquo;در اواخر قرن پانزدهم ميلادی هجرت بزرگ بلوچها به مکران و سطح مرتفع قلات صورت گرفت.&raquo;[29]&nbsp;
احمد مستوفی ساکنان اصلی مکران را تیره های سندی و هندی (که در واقع همان جدگال بودند) خوانده و مینویسد که بلوچها بعد از اسلام به تدریج از راههای ری و خراسان و سیستان رو به جنوب رانده شدهاند.[30]
الفت نسیم نیز در کتاب خود &laquo;براهو جدگال جنگءِ شئیر&raquo; می&zwnj;نویسد: &laquo;اے علاقه آنی گیشتريں سرداری و بالادستی همے ٹکّءِ دست آں بوتگ. ... لسبیلهءِ مستریں بهرے هم همے ٹکّءِ سرمچارانی حاکمیءِ چیرءَ بوتگ که همے علاقه آں اے قوم آ وهداں په جدگالءِ نامءَ مشهور بوتگ.&raquo;[31] بیشترین حاکمیت و تسلط در این منطقه (مکران) به دست همین قوم (جدگال) بود. ... بیشترین قسمت لسبیله نیز زیر فرمان دلاورمردانی از این قوم بود که در آن منطقه به نام &laquo;جدگال&raquo; مشهور بود.
ميرگل خان نصير در &laquo;تاريخ بلوچستان&raquo; ساکنان اوّليّه&zwnj;ی&zwnj; مکران را دراويدی&zwnj;های سيوايی و جدگال دانسته است.[32] او می&zwnj;نويسد که ميرو که رهبری بلوچ&zwnj;ها را بر عهده داشت، فردی فرصت طلب بود. در زمان حمله&zwnj;ی مغلان به مکران، ميرو به همراه افراد مسلح خود به آنها پيوست و خوشنودی مغلان را حاصل نمود و به کمک آنها بسياری از شهرها را از تصرف جدگالها خارج نمود.[33]
آخوند محمدصدیق در کتاب&laquo;تاریخ الابرار&raquo; نوشته است: &laquo;میر احمدخان پس از گرفتن شهرهای باغبانه، خضدار، کرخ و چکو از دست جدگال&zwnj;ها، قصد کرد تا به باروزهی&zwnj;ها حمله کند&raquo;[34] یعنی قبل از این که اقوام بلوچ و براهویی در مکران حضور یابند، جدگال&zwnj;ها در آن حکومت داشته&zwnj;اند.
مؤلف سیستان نامه عقیده دارد که بلوچ ها در سده&zwnj;ی پنجم هجری، هنگامی که از مسعود غزنوی شکست خوردند، به بلوچستان هجرت و به سند و پنجاب رفتند.[35]
در تاریخ سند نیز بیان شده است که در زمان معتصم بالله اهل قیقان (قلات کنونی) جدگال بودند که او عمران بن موسی را برای فتح آن جا مأمور کرد.[36]


[1]. کتيبهی(DB1:17) و &nbsp;PERSEPOLIS E. (DPe18) داريوش


[2]. بلوچ، حميد . مکران عهد قديم سے عهد جديد تک. ص15


[3]. شاهین بن محمد؛ البلوش والبلوشستان، صص39 و40


[4]. بلوچ، حميد، همان


[5]. حسين فراغ دل- سرزمين هرموز در تاريخ سياسی حکومتی ميناب ج1 ص 4


[6]. محمدسردارخان بلوچ- بلوچ قوم کی تاريخ &ndash; ص 96


[7]. فراغ دل، حسين &ndash; سرزمين هرموز ج1 ص104


[8]. احسن التقاسيم فی معرفة الاقاليم ج1 ص175


[9]. محمدسردارخان بلوچ &ndash; همان ص170 در پاورقی


[10]. أحسن التقاسیم/ ترجمه علی نقی منزوی، ج&zwnj;2، ص: 713


[11]. نصیر، میرگل خان؛ کوچ و بلوچ، ص125


[12]. تاریخ کامل، ج9 ص3909 (پاورقی)


[13]. مباركپوري، قاضي اطهر، العرب&nbsp; و الهند في عهد الرساله ، صص 62 و 64


[14]. المدرسي، آية الله السيد محمد تقي، التاریخ الاسلامی دروس و عبر، ص 271


[15]. خورشيد نگوری، بلوچ راجی آدينک، ص65


[16]. مباركپوري، قاضي اطهر،&nbsp;العرب&nbsp; و الهند في عهد الرساله، ص45 و الالوايي، محيالدين، الدعوة الاسلاميه و تطورها في شبه&nbsp;القاره الهنديه، ص63&nbsp;


[17]. سُر ڏهر؛ ص3


[18] . همان


[19]. سنڌي ٻوليءَ جي لساني تاريخ؛ ص9


[20] .فریدی، مولانا نوراحمدخان، بلوچ قوم اور اس کی تاریخ، صص 78و 93


[21]. سرزمین هرمز در تاریخ سیاسی حکومتی میناب، ج1 ص163


[22]. مستوفی، احمد؛ نشریه پژوهش های جغرافیایی، دی ماه 1351ش. شماره 8، ص56


[23]. نسیم، الفت؛ براهو جدگال جنگءِ شئیر، ص27


[24]. براهو جدگال جنگءِ شئیر، ص61


[25]. حميد بلوچ - مکران عهد قديم سے عصر حاضر تک ص 31


[26]. محمدسردارخان بلوچ &ndash; بلوچ قوم کی تاريخ ص99


[27]. حميد بلوچ- مکران عهد قديم سے عصر حاضر تک ص32


[28]. محمدسردارخان بلوچ &ndash; بلوچ قوم کی تاريخ ص103


[29]. بلوچ، محمدسردارخان&ndash; همان ص102


[30]. مستوفی، احمد؛ پژوهش های جغرافیایی، شماره 8، ص56


[31]. الفت نسیم؛ براهو جدگال جنگءِ شئیر، ص29


[32]. نصير، ميرگل خان- تاريخ بلوچستان ص 3


[33].&nbsp; نصير، ميرگل خان &ndash; همان ص5


[34]. الفت نسیم، همان، ص118


[35] . افشار،ایرج؛ سیستان نامه، ص958


[36]. الفت نسیم، تاریخ سند، ص185&nbsp;

]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:01:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>منشاء زبان جدگالی</title>
<link>https://makkoran.loxblog.com/منشا-زبان-جدگالی</link>
<guid>https://makkoran.loxblog.com/منشا-زبان-جدگالی</guid>

<description><![CDATA[
منشاء زبان جدگالی
در مورد زبان جدگالی بايد گفت که اين زبان همچون سندی، از زبانهای هندوآريايی، میباشد و از زبان سانسکريت منشعب گرديده است. سرگئی آکسينوف از زبان شناسان دانشگاه اپسالای سوئد نيز همين عقيده را دارد. او که برای تحقيق در مورد زبان جدگالی به بلوچستان ايران سفر کرده بود، معتقد است که جدگالی از زبانهای قديم هندی است.
منشاء زبان جدگالی
در مورد زبان جدگالی بايد گفت که اين زبان همچون سندی، از زبانهای هندوآريايی، میباشد و از زبان سانسکريت منشعب گرديده است. سرگئی آکسينوف از زبان شناسان دانشگاه اپسالای سوئد نيز همين عقيده را دارد. او که برای تحقيق در مورد زبان جدگالی به بلوچستان ايران سفر کرده بود، معتقد است که جدگالی از زبانهای قديم هندی است.
&nbsp;بنا بر عقيدهی محققين، جدگالها همانند بيشتر هندیها ابتدا به زبان سانسکريت مینوشتند و يا صحبت میکردند. بعدها به علّت تغيير مکان و زمان، با تغيير و تحوّل در آن، زبان جدگالی شکل گرفته است. همچنين اين زبان با زبان اوستايی هم قرابت دارد؛ خيلی از واژههای اوستايی، امروز هم در زبان جدگالی وجود دارد. برای نمونه، بعضی از اين واژهها در پايان کتاب آورده شده است.
&nbsp;
اين زبان که جدگالها به آن &laquo;نِمَّری&raquo; میگويند، از زبانهای سخت و مشکل میباشد. يادگيری و تکلّم به آن، برای غير جدگالها خيلی سخت و دشوار میباشد. حتّی بلوچها که قرنها در کنار آنها زندگی میکنند و در همسايگی آنها نيز بوده و با هم رفت و آمد هميشگی نيز دارند، نمیتوانند به اين زبان صحبت کنند و يا آن را به طور کامل بفهمند. درحالی که جدگالها به راحتی به بلوچی صحبت میکنند و آن را همانند بلوچها میفهمند.
علی رياحی در اين مورد مینويسد: &laquo;جدگالها دارای زبان بسيار مشکلی میباشند که حتّی کيجکیها [طايفهای از بلوچ] که نسلها با آنها زيستهاند، اکثراً اين زبان را نمیدانند و حال آن که جدگالها بیاستثناء بلوچی دانند و میتوانند به زبان بلوچی تکلم نمايند.&raquo;&shy;&shy;[1]


[1] . علی رياحی، زار و باد و بلوچ، ص63

]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:01:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اولین عزاداری حسینی(رض) قوم جدگال</title>
<link>https://makkoran.loxblog.com/اولین-عزاداری-حسینیرض-قوم-جدگال</link>
<guid>https://makkoran.loxblog.com/اولین-عزاداری-حسینیرض-قوم-جدگال</guid>

<description><![CDATA[
اربعین(چهله) شهادت حضرت امام حسین(رض) و یاران با وفایش بر همه مسلمین جهان تسلیت باد.
به گواه تاریخ اولین کسانی که عزای حسینی را بنا نمودند، مردم جدگال بودند.
در زمان فتح ایران توسط مجاهدین اسلام (رض) طوائفی از مکران مانند زط، اساوره، اندغار و سیابجه که از طوائف جدگالهستند، در بصره سکونت نمودند. آنان در زمان حضرت علی (رض) کلید دار بیت مال بصره بودند. زمانی که جنگ جمل در بین حضرت امام علی(رض) خلیفه چهارم مسلمین با حضرت عائشه (رض) رخ داد، مخالفین خلیفه مسلمین حضرت علی(رض) وارد بصره شده و از جدگالان که کلیددار بصره بودند، تقاضای کلید کردند. اين قبايل از دادن کليد خودداری کردند. اين امر موجب درگيری در بين آنها شد. در آن زمان سردار سيابجه و زط، ابوسلمه زط بود.(1)&nbsp;به گواه تاریخ طبری مخالفین امام علی(رض) بر این مردم شوریده و همه را که تعدادشان 40 یا به روایتی 400 نفر بودند، در حالی که مشغول خواندن نماز عشاء بودند، در مسجد به شهادت رساندند. طبری بیان می کند که این قوم اولین گروهی هستند که مظلومانه در تاریخ اسلام به شهادت رسیدند.
در جنگ جمل که در بین حضرت علی (رض) و ام المؤمنین حضرت عائشه(رض) رخ داد، طبق بیان تاریخ طبری جدگالها در جمع سپاه حضرت علی(رض) بوده و سردار آنها شخصی به نام &laquo;دنور&raquo; بود.(2)
در زمان شهادت حضرت امام حسین (رض) در کربلا زمانی که این طوائف از شهادت سرور خود با خبر شدند، جوانان سلحشور مسلح شده و خواستند تا خون شهدای کربلا نخشکیده است، انتقام سرور و سالار خود را از یزیدیان بگیرند. اما پیرمردان قوم جلوی آنان را گرفته و بیان کردند که در زمان قبول اسلام با اعراب پیمان بسته اند که در جنگ داخلی بین آنان دخالت نکنند. و چون آنان مردمی بودند که به عهد و پیمان خود پایبند بودند و عهدشکنی نزد آنان کاری مذموم بود، از جنگ با یزیدیان خودداری کردند.
پس از گذشت چهل روز از شهادت امام حسین (رض) این مردم داغدیده گفتند که توانایی دیدن قاتلان حضرت حسین (رض) را ندارند. همچنین بعد از شهادت حضرت حسین دیگر این سرزمین زیبنده آنان نیست. پس بار دیگر به وطن خود &nbsp;ایران و سرزمین مکران برگشتند.
از همان سال آنان در این ایام به یاد مظلومیت سرور خود و از این که نتوانستند انتقام ایشان را از یزیدیان بگیرند، هر ساله به یاد آنان اشک ریخته و عزا می گیرند.
1)&nbsp;محمد سردارخان- همان، ص 95&nbsp;
2)&nbsp;. طبری، ج2 ص 50]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:01:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>روز قدس روز اسلام است.</title>
<link>https://makkoran.loxblog.com/روز-قدس-روز-اسلام-است</link>
<guid>https://makkoran.loxblog.com/روز-قدس-روز-اسلام-است</guid>

<description><![CDATA[
با فرارسیدن ایام بازی های اولمپیک رژیم منحوس و غاصب فلسطین از غفلت اذهان عمومی استفاده کرده و با بی رحمی و وحشی گری تمام به قتل مردم بی دفاع غزه و به خصوص کودکان بی گناه اقدام می کند.&nbsp;
ما مردم جدگال این جنایات ضد بشری رژیم صهیونیسم &nbsp;را محکوم و به شدت رد نموده و از مجامع بین المللی خواستاریم تا شرم کنند و این حرکات ضد بشری و ضد انسانی را محکوم کرده و عاملان آن را که مرتکب جنایات جنگی شده اند به سزای اعمال خود برسانند.
همچنین شرم باد اعراب را که &laquo;صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ&raquo; (کور و کر و لال) شده اند. باید بدانند که به همین زودی نوبت انان نیز خواهد رسید و این یهود را که &laquo;لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ&raquo; شدید ترین مردم در دشمنی با مومنان یهود هستند، به سمت انان باز خواند گشت و آنان نیز گرفتار این بلا خواند شد.]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:01:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مشاهیر قوم جدگال 2</title>
<link>https://makkoran.loxblog.com/مشاهیر-قوم-جدگال-2</link>
<guid>https://makkoran.loxblog.com/مشاهیر-قوم-جدگال-2</guid>

<description><![CDATA[
12-&nbsp;سید رَکَّل شاه: سید رکل شاه یکی از بزرگان منطقه بود و در روستای چوکات در دشتیاری (بخش پلان کنونی) سکونت داشت. او یکی از بزرگان و اولیای الهی، صاحب کرامت و مورد احترام مردم در مناطق دور و نزدیک بوده است.
در زمان وی ترکها(؟) به منطقه حمله کرده و از مردم مالیات خواستند. امّا مردم مخالفت کرده و نزد سیّد آمده و از ایشان کمک خواستند. سیّد نیز به همراه سپاهیان به میدان جنگ آمد و شمشیرش را بر زمین کوبید و گفت: هر کس این شمشیر را بردارد و به جنگ دشمن برود، همه را درو خواهد کرد.
شخصی از اهالی گُندَو به نام میر ملوک شمشیر سیّد رکل شاه را برداشت و به دشمن زد. او در حین درگیری چنان از خود بی خود شده بود که وقتی دشمنان یکی پس از دیگری نابود شده و فرار کرده بودند، رو به نیروهای خودی کرد و تعدادی از آنان را نیز از پای درآورد تا این که او را به دام انداختند.
سیّد رکل شاه در روستای چوکات مدفون و دارای گ
&nbsp;
12-&nbsp;سید رَکَّل شاه: سید رکل شاه یکی از بزرگان منطقه بود و در روستای چوکات در دشتیاری (بخش پلان کنونی) سکونت داشت. او یکی از بزرگان و اولیای الهی، صاحب کرامت و مورد احترام مردم در مناطق دور و نزدیک بوده است.
در زمان وی ترکها(؟) به منطقه حمله کرده و از مردم مالیات خواستند. امّا مردم مخالفت کرده و نزد سیّد آمده و از ایشان کمک خواستند. سیّد نیز به همراه سپاهیان به میدان جنگ آمد و شمشیرش را بر زمین کوبید و گفت: هر کس این شمشیر را بردارد و به جنگ دشمن برود، همه را درو خواهد کرد.
شخصی از اهالی گُندَو به نام میر ملوک شمشیر سیّد رکل شاه را برداشت و به دشمن زد. او در حین درگیری چنان از خود بی خود شده بود که وقتی دشمنان یکی پس از دیگری نابود شده و فرار کرده بودند، رو به نیروهای خودی کرد و تعدادی از آنان را نیز از پای درآورد تا این که او را به دام انداختند.
سیّد رکل شاه در روستای چوکات مدفون و دارای گنبدی نیز است که زیارتگاه مریدان و مردم منطقه میباشد. مردم از مناطق دور و دراز و حتّی از کشور پاکستان نیز به زیارت این سیّد بزرگوار میآیند.
گفته میشود[1]&nbsp;که سید رکل شاه وصیّت کرده بود که وقتی فوت کند، ملا یاسین که فردی متدیّن و با تقوا&nbsp; و از اهالی روستای تلنگ بود، او را غسل دهد. امّا وقتی که فوت نمود، یکی از ملاهای محل برای غسل دادن جنازه ایشان وارد شد. امّا از نگاه هیبت ناک سیّد که گویا زنده شده و با نگاهی غضبناک به وی خیره شده است، وحشت کرد و از ایشان فاصله گرفت.
پس از آن یکی از ملاهای دیگر وارد شد تا ایشان را غسل دهد. امّا او نیز از نگاه غضبناک سیّد از غسل دادن به ایشان خودداری میکند. تا این که فردی اطلاع میدهد که سیّد وصیّت کرده است که ملا یاسین ایشان را کفن و دفن کند.
وقتی که ملا یاسین حاضر میشود، چشمان مبارک این سیّد بزرگوار به حالت عادی برمیگردد.
13-&nbsp;سیّد عبدالخالق شاه: او یکی از سادات و از اولیای الهی و از اهالی روستای سیّدبار در دشتیاری (پلان) بود. گفته میشود که او صاحب کرامات بوده است و مردم منطقه به ایشان ارادت خاصّی داشتهاند.
هرگاه در منطقه افرادی با هم اختلاف و درگیری پیدا میکردند، وقتی که سیّد عبدالخالق شاه در وسط قرار میگرفت، آنان به حرمت این سیّد بزرگوار به جنگ و اختلاف خود پایان داده و با هم دوست میشدند.&nbsp;&nbsp;
&nbsp;
این سیّد بزرگوار در روستای سیدبار مدفون و زیارتگاه محبانش است. در هر جمعه مردمی که برای نماز جمعه به این روستا میآیند، ابتدا به مزار این سیّد بزرگوار رفته و پس از زیارت به مسجد وارد شده و به عبادت خداوند متعال میپردازند.
یکی از کرامات این سیّد بزرگوار این است که در هندوستان بلیط قطار گرفت تا به وطن خود برگردد. در این هنگام قطار خواست حرکت کند که وقت نماز فرارسیده بود. این سیّد بزرگوار چادر خود را پهن کرد تا نماز بخواند که او را صدا زدند تا سوار قطار شود که در حال حرکت است. امّا این سیّد توجهی به آنان نکرد و شروع به خواندن نماز نمود. قطار خواست حرکت کند که هر چه تلاش شد، قطار همچنان در جای خود میخکوب شده بود.
وقتی که این سیّد عزیز نمازش را به پایان رساند و سوار بر قطار شد، با عصایش بر بدنهی آن زد و گفت: &laquo; ای مخلوق خدا حالا میتوانی حرکت کنی&raquo;. قطار نیز شروع به حرکت کرد.[2]
14-&nbsp;سید حسین شاه: ایشان از شخصیّتهای بزرگ و والا مقام و فردی عارف و با خدا میباشد. حتّی بینظیر بوتو نخست وزیر سابق پاکستان نیز به خاطر حرمتی که این بزرگوار داشت، در مقابل ایشان بر زمین مینشست و ایشان را بر صندلی می نشاند.
14-&nbsp;مفتی عبدالله نعیمی مکرانی: ایشان اهل دشتیاری بود و برای تحصیل به هندوستان سفر کرد و در آن جا به مدارج عالی فقهی رسید و به عنوان مفتی اعظم و بنا به درخواست اساتید خود در آن جا ماندگار شد و در شهر ملیر در کراچی حوزه علمیه مجددیه نعیمیه را بنا نهاد.&nbsp;
ایشان از اولیای الهی بوده است. یکی از شاگردان ایشان بیان میکند که در هنگام نماز وقتی که در پشت سر ایشان اقداء میکرد، چنان لذّت میبرد که دوست داشت این نماز بیشتر طولانی شود. هنگامی که ایشان در محراب مسجد به نماز مشغول میشد، پاهای ایشان روی زمین قرار نداشت. بلکه از آن فاصله داشت و در هوا معلق بود.[3]&nbsp;
15-&nbsp;مفتی غلام محمد نعیمی: ایشان فرزند مرحوم مفتی عبدالله بوده و پس از پدر بزرگوارش به مدیریت حوزه علمیه مجددیه نعیمیه پرداخت. ایشان شدیداً با عقائد وهابیت مخالفت میکرد و آن را به نقد میکشید. تا این که توسط این گروه به شهادت رسید.
&nbsp;
16-&nbsp;مفتی محمدجان نعیمی: ایشان فرزند مفتی عبدالله نعیمی مفتی اعظم ملیر است که به جای پدرش سرپرستی حوزه علمیه مجددیه نعیمیه ملیر را برعهده گرفت.
17-&nbsp; قاضی عبدالوهاب بن هاشم&nbsp;گُندَوی: قاضی عبدالوهاب ساکن روستای گندو از روستاهای دشتیاری بود. او برای تحصیلات عالیه دینی به هندوستان سفر کرد. پس از تکمیل تحصیلات و کسب مدرک قضاوت از هندوستان به وطن خویش برگشت و به تعلیم دینی مردم منطقه پرداخت.
&nbsp;او که فردی متدیّن بود، به حل و فصل امور اختلافی مردم منطقه نیز میپرداخت. بر خلاف دیگر قاضیان، هرگز از مردمی که برای قضاوت در امور اختلافی خود به وی مراجعه میکردند، پولی به عنوان حق الزحمه نمیگرفت.
حکم و رأی وی مانند حکم و رأی یک قاضی دولتی تأثیر و اعتبار داشته است. در آن زمان در چابهار و شهرهای نزدیک دیگر، دادگاه وجود نداشت؛ و مسائل اختلافی مردمی که نزد دولت مراجعه میکردند، از طریق پاسگاههای اطراف به ایشان مراجعه میشد و مأمورین انتظامی (که در آن زمان ژاندارمری بود) نیز حکم ایشان را قابل الاجراء دانسته و کسی که محکوم میگشت، طبق قانون با وی برخورد میشد.
او مردی مؤمن و با خدا بوده است و گفته میشود که او خبر نزدیک بودن مرگ خود را در خواب دیده و همچنین محلی که در آن دفن شده را نیز دیده و به فرزندان خود وصیت کرده است که او را در آن جا دفن نکنند. چرا که خواب دیده است در زیر درختی خوابیده و سر و صدای ماشین و موتورها او را اذیت میکند.
جایی که ایشان دفن است در آن زمان جایی بوده که تپه و ریگزار بوده و امکان عبور ماشین و موتور از آن ممکن نبوده است. امّا سالها بعد به خاطر توسعهی شهری خیابانی از آن کشیده شد. پس از چندین سال دیگر آن خیابان خاکی به بلوار تبدیل شد که این قبرستان نیز در طرح توسعهی آن قرار گرفت و شهرداری خواست تا آن قبرستان را خراب کند، ولی راننده بولدوزری که در آن جا کار میکرد، وقتی که به آن قبرستان رسید و تعدادی از قبور را هم تخریب کرد، ناگهان دستگاه وی از کار افتاد و او هم ناگهان به خود لرزید و وحشت کرد و از آن جا دور شد و این قبرستان به خاطر وجود بزرگانی که در آن دفن بودند، از تخریب نجات یافت.
18-&nbsp;ملا عبدالرحمان بن رحیم داد&nbsp;سیّدباری: او برای تحصیل علوم دینی به هندوستان سفر کرد. پس از تحصیل به زادگاه خود در دشتیاری برگشت. او مردی مؤمن و متقّی بوده است. هرگز کسی را از خود نمیرنجاند. همیشه در زنده نگهداشتن مسئلهی امر به معروف و نهی از منکر کوشا بود. اگر کوچکترین منکری را از کسی میدید، با لحن نرم و برخوردی مناسب او را آگاه ساخته و راه درست را به او نشان میداد.
بنا به گفتهی ریش سفیدان محل او بسیاری از واقعات آینده را پیش بینی میکرد. مثلاً گفته بود که روزی خواهد رسید که مردم بر آهن پارهها سوار خواهند شد و با سرعت زیاد از جایی به جای دیگر خواهند رفت و مسیر چند روزه را در کمتر از یک روز خواهند پیمود. این موضوع برای مردم آن زمان غیر قابل باور بود.
در آن زمان چیزی به نام ماشین وجود نداشت و سالها پس از وفات ایشان، کم کم ماشین و موتور در منطقه پیدا شد و مردمانی که این پیش گویی را از ایشان شنیده بودند، باور کردند.
گفته میشود که ایشان حیوانات خانگی را بسیار دوست داشت. روزی خروسی را خرید و به خانه آورد. پدرش رحیم داد که به نظافت و پاکی خیلی توجّه داشت، به خاطر این که آن خروس محل را کثیف میکرد، به وی اعتراض نمود. او به پاس حرمت پدر، فوراً خروس را سر برید و گوشت آن را به پدرش تقدیم نمود. &nbsp;


[1]. اشرفزاده، قاضی محمدنور، مصاحبه،23/9/1388 ش.


[2]&nbsp;. حسینی، سیدنوازعلی شاه، مصاحبه18/05/92 روستای سیدبار


[3]. بخشان، شفیع محمد، مصاحبه، روستای اورکی 1375 ه.ش&nbsp;

]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:01:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>عيد سڄان نمڙان ڪي مبارڪ ڇي</title>
<link>https://makkoran.loxblog.com/عيد-سڄان-نمڙان-ڪي-مبارڪ-ڇي</link>
<guid>https://makkoran.loxblog.com/عيد-سڄان-نمڙان-ڪي-مبارڪ-ڇي</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;عيد سڄان نمران ءُ سڄان مسلمانان ڪي مبارڪ ڇي.
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:01:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>بررسی فقهی استهلال در نزد فریقین</title>
<link>https://makkoran.loxblog.com/بررسی-فقهی-استهلال-در-نزد-فریقین</link>
<guid>https://makkoran.loxblog.com/بررسی-فقهی-استهلال-در-نزد-فریقین</guid>

<description><![CDATA[
بررسی فقهی استهلال در نزد فریقین

ماه رمضان که می‌آید طبعاً به دنبال آن حال و هوای خاص و نورانیتی به زندگی مردم و فضای جامعه حاکم می‌شود و این ماه و اعمال مربوط به آن نظم خاصی را در اعمال فردی و جمعی مسلمانان جهت می‌دهد؛ این مطالب باعث می‌شود که حساسیت‌ها و مراقبت‌ها نسبت به این ماه مبارک بیش از پیش بر همگان آشکار شود در میان مسائل و موضوعات فراوان مربوط که پیرامون این ماه وجود دارد بر آن شدیم تا به یکی از مهم‌ترین بحث درباره ماه رمضان یعنی رؤیت هلال ماه بپردازیم. در این مقاله به اهمیت موضوع استهلال ماه در احکام اسلامی به خصوص ماه مبارک رمضان می‌پردازیم و سپس دیدگاه‌های فقهی فقیهان و علمای اهل‌سنت و شیعه در باب استهلال، موضوع مورد بحث خواهد بود و در نهایت به ضرورت وحدت و یکپارچگی در امر استهلال ماه مبارک رمضان در میان مسلمانان اشاره می‌نماییم.

مقدمه

از دیرباز استهلال همواره مورد دغدغه مردم و مسلمانان بوده و هست. می‌دانیم که در دین جامع و کامل اسلام، بسیاری از وظایف و عبادات فردی و اجتماعی مسلمانان بر اساس ماه‌های قمری و تشخیص آغاز ماه‌های قمری مبتنی بر رؤیت هلال است. تعیین ماه‌های حرام و ارتباط تنگاتنگ آن با موضوع دیه، تعیین ایام حج و روز عید قربان، تعیین ابتدا و انتهای ماه مبارک رمضان و… که نسبت مستقیم با زندگی مسلمانان در اقصی نقاط جهان دارد از طریق استهلال و رؤیت ماه صورت می‌گیرد و اهمیت آن نیز بر کسی پوشیده نیست.

اهمیت استهلال ماه در اسلام:

خداوند سبحان در قرآن کریم از هلال ماه، منازل ماه و… بارها سخن به میان آورده و ذیل آیات اهدافی را دنبال نموده و می‌فرماید:

«هُوَ الَّذی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنینَ وَ الْحِسابَ ما خَلَقَ اللَّهُ ذلِکَ إِلاَّ بِالْحَقِّ

او کسی است که خورشید را روشنایی و ماه را نور قرار داد و برای آن منزلگاه‌هایی مقدر کرد تا عدد سال‌ها و حساب کارها را بدانید، خداوند این را جز به حق نیافریده است».


بررسی فقهی استهلال در نزد فریقین

ماه رمضان که می‌آید طبعاً به دنبال آن حال و هوای خاص و نورانیتی به زندگی مردم و فضای جامعه حاکم می‌شود و این ماه و اعمال مربوط به آن نظم خاصی را در اعمال فردی و جمعی مسلمانان جهت می‌دهد؛ این مطالب باعث می‌شود که حساسیت‌ها و مراقبت‌ها نسبت به این ماه مبارک بیش از پیش بر همگان آشکار شود در میان مسائل و موضوعات فراوان مربوط که پیرامون این ماه وجود دارد بر آن شدیم تا به یکی از مهم‌ترین بحث درباره ماه رمضان یعنی رؤیت هلال ماه بپردازیم. در این مقاله به اهمیت موضوع استهلال ماه در احکام اسلامی به خصوص ماه مبارک رمضان می‌پردازیم و سپس دیدگاه‌های فقهی فقیهان و علمای اهل‌سنت و شیعه در باب استهلال، موضوع مورد بحث خواهد بود و در نهایت به ضرورت وحدت و یکپارچگی در امر استهلال ماه مبارک رمضان در میان مسلمانان اشاره می‌نماییم.

مقدمه

از دیرباز استهلال همواره مورد دغدغه مردم و مسلمانان بوده و هست. می‌دانیم که در دین جامع و کامل اسلام، بسیاری از وظایف و عبادات فردی و اجتماعی مسلمانان بر اساس ماه‌های قمری و تشخیص آغاز ماه‌های قمری مبتنی بر رؤیت هلال است. تعیین ماه‌های حرام و ارتباط تنگاتنگ آن با موضوع دیه، تعیین ایام حج و روز عید قربان، تعیین ابتدا و انتهای ماه مبارک رمضان و… که نسبت مستقیم با زندگی مسلمانان در اقصی نقاط جهان دارد از طریق استهلال و رؤیت ماه صورت می‌گیرد و اهمیت آن نیز بر کسی پوشیده نیست.

اهمیت استهلال ماه در اسلام:

خداوند سبحان در قرآن کریم از هلال ماه، منازل ماه و… بارها سخن به میان آورده و ذیل آیات اهدافی را دنبال نموده و می‌فرماید:

«هُوَ الَّذی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنینَ وَ الْحِسابَ ما خَلَقَ اللَّهُ ذلِکَ إِلاَّ بِالْحَقِّ

او کسی است که خورشید را روشنایی و ماه را نور قرار داد و برای آن منزلگاه‌هایی مقدر کرد تا عدد سال‌ها و حساب کارها را بدانید، خداوند این را جز به حق نیافریده است».

معلوم می‌شود که از اشکال مختلف ماه در آسمان همچون هلال، تربیع، تثلیث، تسدیس و بدر و سپس رو به نقصان گذاردن آن برای مردم بدون محاسبات نجومی و رجوع به اهل خبره امکان‌پذیر است. هم چنین فرمود:

«یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَواقیتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ

ای پیامبر درباره هلال‌های ماه از تو سؤال می‌کنند، بگو آن‌ها بیان اوقات برای نظام زندگی مردم و تعیین وقت حج است»

و همچنین فرمود:

«وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْباناً

خورشید و ماه بر طبق حساب منظمی می‌گردند».

و بر حرکت زمین گرد خورشید و گردش نجومی ماه دور کره زمین تکیه می‌نماید و می‌فرماید:

«وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدیمِ»[۱]

که برای ماه منزل‌هایی را مقدر فرموده است که این آیات مقدس الهی اهمیت مسئله در زندگی روزمره مردم را بیان می‌دارد مثلاً روزه گرفتن عید فطر مردد بین محذورین است چرا که اگر روزه آخر ماه مبارک باشد واجب است و اگر عید فطر باشد روزه گرفتن در آن روز حرام است. یا در اهمیت مسئله رؤیت هلال اول ماه در بحث دیه می‌توان گفت که به عنوان مثال شخصی ساعت ۱۰ شب ۲۹ جمادی‌الثانی در اثر یک تصادف کشته شود و قرار باشد به اولیای دم دیه بدهند. بر اساس تقویم این حادثه در ماه غیر حرام بوده و باید دیه عادی پرداخت شود در حالی که طبق احوالات آسمان، این ساعت لحظه‌ای است که ماه حرام حلول کرده و باید افزایش دیه لحاظ شود. اهمیت ویژه آن در بحث حج است که تمامی جزئیات مناسک و اعمالش منوط به زمان است و حاجی نمی‌تواند هر زمان که دلش خواست این اعمال را انجام دهد بلکه بایستی در زمان‌های نجومی خاصی آن‌ها را به جای آورد. به همین خاطر است که مسئله رؤیت هلال تأثیر بسزا و مهمی را در تعیین تکلیف برای مسلمانان دارد. گذشته از جنبه‌های شرعی و فردی، تفرقه در این امور را نباید مورد غفلت قرار داد چرا که گاهی در حوادث تاریخی مشاهده شده که ضربات سختی را این قبیل مسائل به مسلمانان وارد شده است.

تشخیص درست اول ماه‌های قمری آنقدر مهم است که در روایات نقل شده که پس از حادثه عظیم عاشورا، فرشته‌ای در حق قاتلان امام حسین (ع) که سبب موفق نشدن آنان به اعمال و وظایف عید قربان و عید فطر و ماه مبارک شده است، فرشته‌ای آنان را نفرین کرده است.

«قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) لَمَّا ضُرِبَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ (ص) بِالسَّیْفِ فَسَقَطَ ثُمَّ ابْتَدَرَ لِیَقْطَعَ رَأْسَهُ نَادَى مُنَادٍ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ أَلَا أَیَّتُهَا الْأُمَّةُ الْمُتَجَبِّرَةُ الضَّالَّةُ بَعْدَ نَبِیِّهَا لَا وَفَّقَکُمُ اللَّهُ لِأَضْحًى وَ لَا فِطْرٍ قَالَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) فَلَا جَرَمَ وَ اللَّهِ مَا وُفِّقُوا وَ لَا یُوَفَّقُونَ حَتَّى یَثُورَ ثَائِرُ الْحُسَیْنِ (ع)

امام صادق (ع) فرمودند: وقتی که امام حسین (ع) با ضربه شمشیر از پا افتاد… و سرش را بریدند یک منادی از میان عرش این ندا داد «ای اُمتی که بعد از پیامبرش سرگردان و گمراه شدید خداوند شما را به انجام اعمال هیچ عید قربان و عید فطری موفق نگرداند»؛ و به خدا قسم دیگر نه موفق بر آن شدند و نه موفق خواهند شد تا آن که خون‌خواه امام حسین (ع) قیام کند».[۲]

همچنین سیّدبن‌طاوس پس از ذکر حدیث، روایت زیر را به نقل از «دلائل‌الامامه» در «اقبال» نقل کرده است:

«ولکن أُخبرکم به علامات الساعة: یشیخ الزمان، ویکثر الذهب، وتشحُّ الأنفس، وتعقم الأرحام، وتقطع الأهلّة عن کثیر من الناس

ولی شما را به علائم آخرالزمان آگاه می‌سازم: زمانه طولانی می‌شود، طلا زیاد می‌شود، آدمیان بخیل می‌شوند، رحم‌ها (زنان) عقیم می‌شوند و رابطه اکثر مردم با اول ماه‌ها قطع می‌شود».

ایشان در توضیح آن می‌فرماید: به نظرم: این اقتضا می‌کند که هلال ماه به خاطر عقوبت خداوند پنهان می‌ماند، پس علم به هلال ماه فقط با هدایتی از جانب خداوند صورت می‌گیرد، چنین کسی به چیزی مشرف شده است که سپاسگزاران از شکر آن عاجزند و شکر مخصوص خدایی است که ما را به آن آگاه ساخت.[۳]

شروع ماه‌های قمری به اتکای روایات چه برای اهل‌سنت و چه اهل‌تشیع منوط به رؤیت هلال است. اکثر فقها، اثبات هلال را به رؤیت، ضروری دین شمرده و اجماع و اتفاق مسلمانان را بر اعتبار آن ثابت دانسته‌اند.

 چگونگی استهلال ماه

 در سیره پیامبر ثابت است که حضرت به جستجوی هلال می‌پرداخت و این امر را به عهده داشت. در هر ماه در منطقه‌ای از زمین هلال قابل رؤیت و در ناحیه‌ای دیگر غیرقابل رؤیت است در میان این دو نواحی نواری وجود دارد که با توجه به شرایط متغیر ماه و زمین و خورشید، در هر ماه درباره رؤیت هلال اول ماه نمی‌توان با پیش‌بینی قاطعانه نظر داد نظر به وسیع بودن سرزمین ایران آن نوار معمولاً سالی دو بار بر کشور ما عبور می‌کند، برای تقویم‌نگاری یعنی پیش‌بینی رؤیت هلال ماه علی‌الخصوص آن دو ماه ویژه باید ملاک رؤیت و اعتبار سرزمینی آن مشخص باشد و این امر وابسته است به فتوای شرعی درباره چگونگی محقق شدن اول ماه و اعتبار آن برای مناطقی غیر از مکان ناظر مثلاً معتبر بودن استفاده از ابزارهای پیشرفته رصدی بر دقت تعیین مرز میان منطقه رؤیت شده و غیرقابل رؤیت می‌پذیرد بنابراین چنین فتوایی بر نگارش تقوم قمری و تعیین تکلیف مردم در مناسبت‌های شرعی اثر می‌گذارد. برخی از فقها رؤیت در یک مکان را برای مناطق نزدیک و هم افق آن معتبر می‌دانند و در مقابل، عده‌ای دیگر از فقها به مسئله مکان اهمیتی نمی‌دهند و فقط زمان را ملاک عمل خود قرار می‌دهند و می‌گویند اگر در جایی هلال رؤیت شد، این رؤیت نه فقط برای آنجا که برای همه مناطقی که در شب با آنجا مشترکند برای اثبات اول ماه قمری مورد پذیرش است. با توجه به حساسیت بالای چنین مسئله‌ای، همه ساله با نزدیک شدن به شروع و اتمام ماه مبارک رمضان طیف وسیعی از افکار عمومی مسلمانان به مسئله رؤیت هلال ماه معطوف می‌شود.

 تحلیل فقهی استهلال ماه مبارک رمضان در دیدگاه علمای شیعه و اهل‌سنت

بحث استهلال، بحثی کاملاً تخصصی و فقهی است که در سطوح مختلف دروس حوزوی مورد نظر قرار می‌گیرد که بر حسب اختلاف مبانی و فتاوای فقهی و اصولی فقهای محترم، شاهد تعدد دیدگاه‌ها در این مسئله هستیم. در روایات آمده است که «صُومُوا لِرُؤْیَتِهِ وَ أَفْطِرُوا لِرُؤْیَتِه» یعنی با رؤیت روزه بگیر و با رؤیت افطار کن. بر اساس این روایت و مانند آن فقهای عظام فتوا داده‌اند که باید یا ماه رمضان رؤیت شود و یا ۳۰ روز از ماه شعبان بگذرد تا بتوان روزه گرفت.

 همین اهمیت استهلال سبب شده است تا فصلی در فقه به آن اختصاص یابد و رساله‌های متعددی در این باره از سوی فقها تألیف شود. از طرفی اختلاف مبنای فقها در بحث استهلال طی سال‌های اخیر اذهان مؤمنان را نسبت به استهلال حساس کرده و پرسش‌هایی را در میان آن‌ها مطرح کرده است. این تفاوت مبنا، هم در میان فقهای شیعه کم و بیش وجود دارد و هم در میان مذاهب اسلامی. در میان فقها از جهاتی مانند شرط وحدت یا عدم وحدت افق، اثبات رؤیت با حکم حاکم، درستی رؤیت با چشم مسلح و مانند آن تفاوت مبنا وجود دارد. در میان مذاهب اسلامی هم مهم‌ترین دلیلی که باعث اختلاف در آغاز و انجام روزه ماه رمضان در میان کشورهای اسلامی می‌شود تفاوت مبنای آن‌ها درباره رؤیت هلال است.

در برخی موارد نیز موضوع رؤیت هلال باعث ایجاد شکاف و دودستگی در صفوف به هم پیوسته مردم متدین جامعه شده اختلاف اسفناکی که بارها، در امر «رؤیت هلال شوال» رخ داده و شهد شیرین عید را در کام مردم تلخ نموده، گروهی نماز عید می‌خوانند و می‌گویند: «أَسْأَلُکَ فِی هَذَا الْیَوْمِ الَّذِی جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمِینَ عِیداً…» و فردا گروه دیگری در همان شهر و حتی در همان مسجد، عین همین عبارت را می‌خوانند و معلوم نیست که منظور از «المسلمین» در این عبارات کیست!؟ در حالی که اسلام دین «توحید» در تمام زمینه‌هاست و با وجود اختلاف فتواها هیچ موجبی برای این اختلاف‌ها نیست و همین مسئله بسترساز توهین و تمسخر توسط کسانی می‌شود که گاه به اصل دین و نماز و روزه هم اعتقاد و ایمانی ندارند.

از میان ماه‌های قمری آنچه به وضوح مورد اهمیت فقها قرار گرفته رؤیت هلال ماه شوال است، از این جهت حائز اهمیت است که امر دائر بین وجوب و حرمت است بنابراین استهلال- در جستجوی هلال برآمدن و تلاش برای دیدن ماه شب اول- واجب است. مگر این که اطمینان حاصل شود که کسانی هستند که در جستجوی هلال بر می‌آیند. این ویژگی‌های علم نجوم و اهمیت آن باعث شده که در میان مسلمانان به خصوص علمای اعلام شیعه و اهل‌سنت مورد تحقیق و کنکاش بیشتری قرار گیرد چرا که بر حسب نیاز و لزوم هماهنگی هرچه بیشتر میان مسلمانان و با عنایت به نظریات مختلف در مقوله رؤیت هلال و با گسترش دامنه آگاهی‌های اساتید و پیدایش علوم مختلف و مرتبط با این رشته، علم نجوم جایگاه خود را در بین علمای اسلامی بازیافت به طوری که امروزه شاهد تأسیس مراکز فلکی-نجومی و رصدخانه‌های مجهز و پیشرفته از سوی برخی مراجع عظام و مراکز علمی اسلامی هستیم.

گاهی می‌توان مشاهده کرد که اولین روز ماه مبارک رمضان در ایران با برخی از کشورهای اسلامی مورد اختلاف است و این اختلاف حتی به دو روز هم کشیده شده است. اشاره کردیم که اثبات هلال ماه نزد شیعه و اهل‌سنت با رؤیت هلال ماه صورت می‌پذیرد و در بین کشورهای اسلامی فقط لیبی است که به رؤیت هلال کاری ندارد و یک قراردادی دارند که طبق آن عمل می‌کنند ولی در اغلب کشورهای اسلامی با رؤیت هلال اول ماه رمضان و شوال مشخص می‌شود.

 فقهای اهل‌سنت در عربستان سعودی و کشورهای حاشیه خلیج هنوز پایبند به رؤیت عینی هستند، در حالی که فقهای ترکیه، سوریه، لبنان و مصر بر محاسبات نجومی تکیه می‌کنند و آنان به این باورند که دو ماه پشت سر هم نمی‌تواند بیست و نه روزه باشد و دو سال پشت سر هم ماه رمضان نباید بیست و نه روز باشد. در میان فقهای شیعه هم، اکثریت با کسانی است که به رؤیت عینی معتقدند. آن‌ها پیشاپیش به مردم اعلام می‌کنند که هرکس هلال را دید به آنان گزارش دهد و سپس بر پایه شهادت این افراد، فرارسیدن ماه رمضان یا پایان آن را اعلام می‌کنند. بخشی از مسلمانان اهل‌سنت هرکجا که باشند افق مکه را ملاک قرار می‌دهند و بر پایه آن ماه رمضان را آغاز می‌کنند و به پایان می‌برند.

گروهی از فقها با بهره‌گیری از اصول و قواعد علمی بر این نظرند که ادله نقلی (آیات و روایات) دلالت تام بر لزوم اتحاد آفاق (شهرهای نزدیک به هم) و موضوعت رؤیت دارند و نقطه مقابل گروهی دیگر با استفاده از قواعد و ادله مزبور معتقدند اتحاد آفاق لازم نیست و ادله نقلی هم طریق و کاشف از واقع می‌باشند. قائلین به اتحاد افق از اطلاقات و عمومات روایات استفاده نموده‌اند که پیامبر اسلام فرمود: «صُومُوا لِرُؤْیَتِهِ وَ أَفْطِرُوا لِرُؤْیَتِه» پس رؤیت شرط دخول ماه است و دیدن هلال موضوعت دارد. اما گروهی که رؤیت را برای همه آفاق معتبر می‌دانند به دعای وارده در قنوت نماز عید فطر اشاره کرده‌اند. در این دعا می‌خوانیم: «أَسْأَلُکَ فِی هَذَا الْیَوْمِ الَّذِی جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمِینَ عِیداً» این عید برای همه مسلمین است. هم چنین لیلة‌القدر ظاهر در این است که این لیله معین دارای احکام مشخص برای جمیع مسلمین است.

این اختلاف میان علمای عامه هم وجود دارد. حنفی‌ها و مالکی‌ها و حنبلی‌ها قائل به ثبوت رؤیت هلال برای همه نقاط عالم در صورت رؤیت در یک نقطه هستند و شافعیه معتقدند اگر رأی فقها مختلف باشد رؤیت هر ناحیه برای همان ناحیه حجت است.

در صورت ثبوت رؤیت هلال از راه معتبر شرعی، بیشتر فقهای اهل‌سنت، قائل به تعمیم آن از محل رؤیت هلال به دیگر شهرهایند خواه با محل رؤیت هلال هم افق باشند یا نباشند. در «الفقه علی‌المذاهب‌الاربعه» آمده است:

«هرگاه هلال در یک ناحیه‌ای از نواحی، رؤیت شود بر سایر نواحی روزه واجب است، از جهت ثبوت رؤیت هلال فرقی میان دور و نزدیک نیست در صورتی که رؤیت هلال از راه معتبر شرعی به مردم برسد. در نزد سه تن از پیشوایان فقهی، اختلاف افق رؤیت هلال مطلقاً اعتبار ندارد، ولی شافعیان با این قول مخالفند. شافعیان گفته‌اند: هرگاه رؤیت هلال در ناحیه‌ای ثابت شود بر مردم هر ناحیه نزدیک و متحدالافق (اتحاد افق به این است که فاصله میان آن دو ناحیه کمتر از ۲۴ فرسخ باشد با محل ثبوت رؤیت هلال) واجب است که روزه بگیرند. اما با این رؤیت هلال، بر مردم ناحیه دور به خاطر اختلاف افق، روزه واجب نیست».[۴]

در «الفقه‌الاسلامی و ادلّته» آمده است: «جمهور اهل‌سنت بر خلاف شافعیان، قائل به تعمیم ثبوت رؤیت هلال هستند و اختلاف افق، اعتباری ندارد».[۵]

برخی از فقهای شافعی گفته‌اند: اگر میان دو شهر، مسافت و فاصله نزدیکی باشد که موجب اختلاف افق نشود مانند بغداد و بصره با رؤیت هلال در یکی از این دو شهر، بر اهالی هر دو شهر، روزه واجب است و اگر میان آن دو شهر مسافت و فاصله دوری باشد مانند عراق، حجاز و شام پس برای اهالی هر شهری رؤیت خودشان ملاک است. از عکرمه نقل شده که «لِکُل أَهْلُ بَلَدٍ رُؤیتهم» و این قول قاسم، سالم و اسحاق است، به خاطر روایت کُرَیْب.[۶]

قرافی از فقهای برجسته مالکی، می‌گوید: هرگاه ماه رمضان در شهری از شهرها ثابت شود بر مردم هر شهری که ثبوت ماه رمضان به آنان برسد، روزه واجب است.[۷]

با توجه به اینکه پاره‌ای از دیدگاه‌های مختلف علمای اهل‌تشیع و علمای اهل‌سنت را بیان کردیم و با توجه به این مسئله که در بیشتر کشورهای اسلامی امروزه بعضاً نگاه متفاوتی حاکم است و هر کدام احکام فقهی خاص را دارد سؤال این است که چگونه این اختلاف ایجاد می‌شود؟

بعضی اختلاف‌ها بین آغاز و پایان ماه در کشورهای اسلامی طبیعی بوده و مابقی در اثر تفاوت ملاک‌های فقهی آغاز ماه می‌باشد. یکی از دلایلی که در کشور ما زمان آغاز ماه مبارک رمضان بر اساس تقویم نمی‌باشد این است که، معمولاً تقویم در خرداد ماه سال قبل تدوین می‌شود. در این میان رویدادهای نجومی و به خصوص زمان ماه‌های قمری در رصدهای بعدی با دقت بیشتر مشخص می‌شود. به همین دلیل در چنین مواقعی شورای تقویم کشور در ابتدای ماه رمضان اعلام می‌کند که ممکن است ماه مبارک عین تقویم آغاز نشود. اما بر اساس علم نجوم و تحولات نجومی مناطقی هستند که هلال در آنجا قابل رؤیت است اما در شمال یا جنوب همان منطقه هلالی مشاهده نمی‌شود. این عامل طبیعی موجب می‌شود تا یک روز اختلاف بین مناطق مختلف روی زمین همیشه وجود داشته باشد. هر هلالی خصوصیات خودش را دارد و بنابراین، خط رؤیت‌پذیری هلال هم در هر ماه متفاوت خواهد بود. پس هیچ الزامی ندارد که دو منطقه روی زمین همیشه با هم یک ماه قمری را آغاز کنند و یا با هم به پایان برسانند. ملاک آغاز ماه قمری نجومی با ملاک آغاز ماه قمری اسلامی تفاوت دارد. حکم اسلام که در قرآن هم آمده این است که یقین فرد بر رؤیت یا عدم رؤیت هلال، برای او حجت شرعی دارد. از سوی دیگر گواهی دو مسلمان عادل بر رؤیت هلال هم برای سایر افراد کافی است. اغلب مراجع همین روال را برای بررسی آغاز ماه قمری داشته‌اند و به گزارش افراد مطمئن از گوشه و کنار کشور استناد می‌کردند. البته فتواهای دیگری هم در مورد آغاز ماه قمری و همچنین تعمیم دادن رصد یک منطقه به مناطق اطراف وجود دارد.

برخی مراجع معتقدند که رؤیت هلال در یکی از بلاد مسلمین برای تمامی بلاد مسلمین که آن‌جا شب است کافی می‌باشد و به این ترتیب همه کشورهای اسلامی که در شرق هستند یک روز را عید خواهند گرفت. حال آنکه برخی نیز معتقدند که هر منطقه‌ای مستقل از منطقه دیگر است.

از مجموع مطالب موجود در کتب فقهی بزرگان دین می‌توان به طور خلاصه گفت که رؤیت هلال ماه از پنج راه ثابت می‌شود:

اول: آنکه خود انسان ماه را ببیند.

دوم: عده‌ای که از گفته آنان یقین پیدا شود بگویند ماه را دیده‌ایم و همچنین است هر چیزی که به واسطه آن یقین پیدا شود.

سوم: دو مرد عادل بگویند که ماه را دیده‌ایم. (البته به این شرط که صفت ماه را بر خلاف یکدیگر نگویند و شهادتشان خلاف واقع نباشد).

چهارم: سی روز از اول ماه شعبان بگذرد که به واسطه آن، اول ماه رمضان ثابت می‌شود و سی روز از اول رمضان بگذرد که به واسطه آن اول ماه شوال ثابت می‌شود.

پنجم: حاکم شرع حکم کند که اول ماه است.

چرایی اختلاف بر سر اثبات اول ماه به علت وجود تفاوت در مبنا و فتاوای مراجع عظام تقلید است. یکی از این اختلافات، به خاطر تفاوت مبنا و دیدگاه فقهی بین مراجع عظام تقلید در رابطه با روش رؤیت هلال ماه می‌باشد. بدین معنا که عده‌ای از فقهای عظام رؤیت هلال ماه را با چشم مسلح (دوربین یا تلسکوپ) جایز نمی‌دانند و آن را رؤیت به حساب نمی‌آورند، بلکه قائل هستند که حتماً رؤیت باید با چشم غیرمسلح و به طور عادی انجام پذیرد. در مقابل عده‌ای دیگر از مراجع عظام رؤیت هلال را با چشم مسلح (دوربین یا تلسکوپ) دارای وجاهت شرعی قلمداد کرده و برای آن ترتیب اثر قائل هستند.

اگر چه مشهور فقها حکم حاکم شرع را معتبر می‌دانند یکی از پرسش‌هایی که بعضاً در اذهان عمومی مسلمان ایجاد می‌شود این است که اگر میان حکم حاکم شرع و برخی از مراجع عظام تقلید اختلافی به وجود آمد چه باید کرد؟

باید گفت که مسئله استهلال، موضوعی است که مربوط به مکلف است و نه مرجع تقلید یعنی اگر برای مکلف یقین حاصل شد که ماه دیده شده است باید به یقین خود عمل نماید این به این معناست که اگر هر یک از ما، ماه را دیدیم و یقین کردیم آن چه رؤیت کرده‌ایم ماه است ولو حلول ماه برای مرجع تقلید ما ثابت نشود، ما مکلفیم به قطع و یقین خود عمل کنیم البته این به این معناست که فقط برای خود که یقین حاصل شده این کار را انجام دهد و به خاطر حفظ وحدت و جلوگیری از هرج و مرج نباید مسئله یقینی خود را به دیگران تسری دهد. بنابراین اگر خودمان ماه را رؤیت کردیم یا کسانی رؤیت کرده‌اند که ما به گفته آن‌ها اطمینان داریم مثل مقام معظم رهبری، این امر برای ما حجت است. به خصوص این که مثلاً ما می‌دانیم مقام معظم رهبری در این زمینه بهترین و دقیق‌ترین امکانات را در اختیار دارند و نمایندگان زیر نظر ایشان می‌توانند رؤیت ماه را اعلام کنند. پس حکم ایشان برای ما یقین‌آور است.

وجوب پیروی از حاکم اسلامی در اثبات رؤیت هلال، بیانگر مطالب مهمی است که در این مسئله باید بیش از پیش به آن توجه کرد این است که اختلاف فقهی علما نسبت به موضوع اثبات هلال ماه نشأت‌گرفته از درک و فهم ادله در استنباط حکم شرعی توسط فقیه است، و این تفاوت آراء، فهم فقیه از متن آیات و روایات شرعی و ادله‌ای است که بر آن اقامه می‌کند؛ لذا به نظر می‌رسد جهت حفظ اتحاد و انسجام مسلمین و جلوگیری از سم مهلک تفرقه با وسواس و حساسیت بیشتری به این نکته و مسئله شرعی دقت شود و تا زمانی که اول ماه برای حاکم شرع که به دلیل قرار گرفتن در مصدر امور کشور و بسیج تمامی امکانات لازم برای استهلال، اطمینان‌بخش‌ترین نظریه را اعلام می‌دارند از اقدام به هر عملی که موجب ایجاد رخنه در صفوف متحد مردم شود جلوگیری نمود. پرواضح است که این موضوع می‌تواند حکم حکومتی تلقی شود که در این صورت لازم‌الاتباع برای سایر مجتهدان و مقلدان خواهد بود. همان‌گونه که حضرت امام خمینی در «تحریر‌الوسیله» می‌فرمایند: «لا تختصّ حجیه حکم الحاکم بمقلدیه بل حجه حتی علی حاکم آخر؛ حجت حکم حاکم در اعلام عید فطر، به مقلدان خود اختصاص ندارد، بلکه نسبت به حاکم دیگر نیز حجت است».

البته خود مراجع معظم تقلید نیز به این نکته مهم عنایت ویژه دارند که از آن جمله می‌توان به نظریات فقهی حضرت آیت‌الله مجتبی تهرانی که از شاگردان امام راحل هستند اشاره نمود: «اگر حاکم شرع حکم کند که اول ماه است این حکم برای همگان حجت است و کسانی هم که از او تقلید نمی‌کنند حتی سایر مجتهدان باید به حکم او عمل کنند». اگر حاکم شرع که مصداق اتم آن امام معصوم و ولی امر مسلمین است اعلام کرد که فردا اول ماه مبارک رمضان یا فردا عید است و مؤمنین افطار کنند در این صورت بر همه مسلمین اطاعت از حکم او فرض است و در این امر عامی و عالم و مقلد و مجتهد حکم واحد دارند.

خوشبختانه نظرات فقهی مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (مدظله‌العالی) چنین مشکلاتی را در زمینه رؤیت هلال کاملاً حل کرده است و حتی تقویم رسمی جمهوری اسلامی ایران که بر پایه نظرات فقهی ایشان و تلاش کارشناسان مرکز تقویم مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران استخراج می‌شود در پهنه ایران بسیار دقیق است. طبق نظر ایشان، هلال شب اول ماه باید با چشم رؤیت شود و استفاده از ابزارهای اپتیکی نظیر تلسکوپ یا دوربین‌های نجومی مانعی ندارد. از نظر ایشان، نظر کارشناسان در مورد رؤیت‌پذیری یا رؤیت‌ناپذیری هلال حجت است یعنی اگر عده‌ای ادعا کنند که هلال را دیده‌اند و کارشناسان علم نجوم آن را رد کنند ادعای آن عده پذیرفتنی نیست.

 نتیجه‌گیری

 در پایان باید این مسئله را باز خاطر نشان کرد که با توجه به اهمیت مسئله عبادی ایام ماه مبارک رمضان و علی‌الخصوص عید فطر که مظهر و نمادی برای وحدت امت مسلمان می‌باشد به یقین به صلاح امت اسلامی نیست که در یک چنین امر مهمی گرفتار تشتت و تفرقه حتی در یک شهر و یک خانه شوند و قدرت و قوت آن‌ها به ضعف گراید و در برابر دشمنان سرشکسته گردند.

از طرفی با توجه به رهنمودهای حضرت امام، و مقام معظم رهبری که هر ساله به مناسبت‌هایی همچون ایام حج، مبعث و میلاد پیامبر اسلام و… مسلمانان را دعوت به وحدت و انسجام می‌کنند تا از ظرفیت و پتانسیل عظیم امت اسلامی در جهت شکوه و عظمت جهان اسلام استفاده شود؛ شایسته است، فقیهان و عالمان دینی مذاهب اسلامی با هم‌فکری و هم‌اندیشی، روزنه‌های انشقاق و تفرقه در بین مسلمین را بسته و جلوه‌های وحدت، همدلی و هم‌گرایی را در عرصه‌های مختلف به منصه ظهور برسانند. ان‌شاءالله

[۱] قرآن کریم، سوره یس، آیه۲۹

[۲] کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، ج۴، ص۱۷۰، باب النوادر من کتاب الصیام، ح۳

[۳] رؤیت هلال، ج۳، صص۱۵۴۶-۱۵۴۷

[۴] جزیری، ج۱، ص۵۵۰

[۵] وهبة الزحیلی، ج۳، ص۱۶۵۸

[۶] وهبة الزحیلی، ج۳، ص۱۰۷

[۷] الذخیره فی فروع‌المالکیه، ج۲، ص۳۱۱
برگرفته از وب نهاد نمایندگی ولی فقیه در تمور اهل سنت ایرانشهر
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:01:31 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

