تاریخ و فرهنگ قوم جدگال
منشاء زبان جدگالی در مورد زبان جدگالی بايد گفت که اين زبان همچون سندی، از زبانهای هندوآريايی، میباشد و از زبان سانسکريت منشعب گرديده است. سرگئی آکسينوف از زبان شناسان دانشگاه اپسالای سوئد نيز همين عقيده را دارد. او که برای تحقيق در مورد زبان جدگالی به بلوچستان ايران سفر کرده بود، معتقد است که جدگالی از زبانهای قديم هندی است. اربعین(چهله) شهادت حضرت امام حسین(رض) و یاران با وفایش بر همه مسلمین جهان تسلیت باد. به گواه تاریخ اولین کسانی که عزای حسینی را بنا نمودند، مردم جدگال بودند. در زمان فتح ایران توسط مجاهدین اسلام (رض) طوائفی از مکران مانند زط، اساوره، اندغار و سیابجه که از طوائف جدگالهستند، در بصره سکونت نمودند. آنان در زمان حضرت علی (رض) کلید دار بیت مال بصره بودند. زمانی که جنگ جمل در بین حضرت امام علی(رض) خلیفه چهارم مسلمین با حضرت عائشه (رض) رخ داد، مخالفین خلیفه مسلمین حضرت علی(رض) وارد بصره شده و از جدگالان که کلیددار بصره بودند، تقاضای کلید کردند. اين قبايل از دادن کليد خودداری کردند. اين امر موجب درگيری در بين آنها شد. در آن زمان سردار سيابجه و زط، ابوسلمه زط بود.(1) به گواه تاریخ طبری مخالفین امام علی(رض) بر این مردم شوریده و همه را که تعدادشان 40 یا به روایتی 400 نفر بودند، در حالی که مشغول خواندن نماز عشاء بودند، در مسجد به شهادت رساندند. طبری بیان می کند که این قوم اولین گروهی هستند که مظلومانه در تاریخ اسلام به شهادت رسیدند. در جنگ جمل که در بین حضرت علی (رض) و ام المؤمنین حضرت عائشه(رض) رخ داد، طبق بیان تاریخ طبری جدگالها در جمع سپاه حضرت علی(رض) بوده و سردار آنها شخصی به نام «دنور» بود.(2) در زمان شهادت حضرت امام حسین (رض) در کربلا زمانی که این طوائف از شهادت سرور خود با خبر شدند، جوانان سلحشور مسلح شده و خواستند تا خون شهدای کربلا نخشکیده است، انتقام سرور و سالار خود را از یزیدیان بگیرند. اما پیرمردان قوم جلوی آنان را گرفته و بیان کردند که در زمان قبول اسلام با اعراب پیمان بسته اند که در جنگ داخلی بین آنان دخالت نکنند. و چون آنان مردمی بودند که به عهد و پیمان خود پایبند بودند و عهدشکنی نزد آنان کاری مذموم بود، از جنگ با یزیدیان خودداری کردند. پس از گذشت چهل روز از شهادت امام حسین (رض) این مردم داغدیده گفتند که توانایی دیدن قاتلان حضرت حسین (رض) را ندارند. همچنین بعد از شهادت حضرت حسین دیگر این سرزمین زیبنده آنان نیست. پس بار دیگر به وطن خود ایران و سرزمین مکران برگشتند. از همان سال آنان در این ایام به یاد مظلومیت سرور خود و از این که نتوانستند انتقام ایشان را از یزیدیان بگیرند، هر ساله به یاد آنان اشک ریخته و عزا می گیرند. 1) محمد سردارخان- همان، ص 95 2) . طبری، ج2 ص 50 با فرارسیدن ایام بازی های اولمپیک رژیم منحوس و غاصب فلسطین از غفلت اذهان عمومی استفاده کرده و با بی رحمی و وحشی گری تمام به قتل مردم بی دفاع غزه و به خصوص کودکان بی گناه اقدام می کند. ما مردم جدگال این جنایات ضد بشری رژیم صهیونیسم را محکوم و به شدت رد نموده و از مجامع بین المللی خواستاریم تا شرم کنند و این حرکات ضد بشری و ضد انسانی را محکوم کرده و عاملان آن را که مرتکب جنایات جنگی شده اند به سزای اعمال خود برسانند. همچنین شرم باد اعراب را که «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ» (کور و کر و لال) شده اند. باید بدانند که به همین زودی نوبت انان نیز خواهد رسید و این یهود را که «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ» شدید ترین مردم در دشمنی با مومنان یهود هستند، به سمت انان باز خواند گشت و آنان نیز گرفتار این بلا خواند شد. 12- سید رَکَّل شاه: سید رکل شاه یکی از بزرگان منطقه بود و در روستای چوکات در دشتیاری (بخش پلان کنونی) سکونت داشت. او یکی از بزرگان و اولیای الهی، صاحب کرامت و مورد احترام مردم در مناطق دور و نزدیک بوده است. در زمان وی ترکها(؟) به منطقه حمله کرده و از مردم مالیات خواستند. امّا مردم مخالفت کرده و نزد سیّد آمده و از ایشان کمک خواستند. سیّد نیز به همراه سپاهیان به میدان جنگ آمد و شمشیرش را بر زمین کوبید و گفت: هر کس این شمشیر را بردارد و به جنگ دشمن برود، همه را درو خواهد کرد. شخصی از اهالی گُندَو به نام میر ملوک شمشیر سیّد رکل شاه را برداشت و به دشمن زد. او در حین درگیری چنان از خود بی خود شده بود که وقتی دشمنان یکی پس از دیگری نابود شده و فرار کرده بودند، رو به نیروهای خودی کرد و تعدادی از آنان را نیز از پای درآورد تا این که او را به دام انداختند. سیّد رکل شاه در روستای چوکات مدفون و دارای گ عيد سڄان نمران ءُ سڄان مسلمانان ڪي مبارڪ ڇي. دوستان عزيز سلام امروز نام اعضاي بدن در زبان جدگالي را براي شما آورده ام.
نِمَّڙي بلوچي فارسي وارءَ ميد مو مَٿو سر سر اَنيڇَگ پيشاني پيشاني ڀريون بروان ابرو اَکّيون چم چشم
سڄي خلقت توجي گدا يا رب تون اهين وڏو شهنشا يا رب عالم الغيب اهي ذات توجي ڪيڏان ڪران توڪي نظارا يا رب ڪنڌءَ جي رگءَ نون اهين اوڏيرو پردو اهي تو ڪي ستءَسما يا رب ذات اهي توجي حاظر و ناظر جيڏي اهي توجي ضياء يا رب توجي هٿ۾ اهين آسمان و زمين ڪڙي قدرتءَ سين تون جوڙيا يا رب ديدار توجي گهتڻ جيڪا پسن بلي نور مصطفي يا رب تو جو بندو اهي سيد ڀي ڪر قبول هيءَ دعا يا رب سـڀ نبیـن جـو ســردار محمــد سـڀ نبين جـو ســردار اهـي جبریـل ءُ ملڪ هونگي خبر دار اهي محمـد اهـي هـو بادشـاهن جو بادشـاه هنجي حکمءَ تي جنءُ بشر اشجاراهي محمــد اهــي هــو ڌڻــي لـولاکءَ جـــو وڻ ڀــي هنجــو فرمــان بــردار اهــي محمــد سـائين هو جـي جيتـان راضـي ٻــن جهــان ۾ هنجــو ٻيـڙو پــار اهــي محمد جي محبت۾ ڌوٻن سا سڀ هينءَ سڀيين ڪـي هنجـي تمنـاي ديــدار اهـي محمـد جو سهـارو وٺ ڇندين ڪامياب ٻيـو سـڀ ڄـان تـون ڪيـن بيـڪار اهـي محمـد جـي ڳـوڏءَ ڪـي جيڪو ڪري ڦٽو اُنهـا را پـار نه سيـد بلڪيـن هـار اهـي
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب